حقوق شهروندی از نگاه بها،عبدالبها و شوقی رهبران بهائیت
حقوق شهروندی از نگاه بها،عبدالبها و شوقی
یکم: حق انسانیت
1-شهروندان غیر بهائی،انسان نیستند!
از نظر جناب بهاءالله، فقط بهائیان انسان محسوب می گردند و غیر بهائیان ،از بهائم و حیوانات شمرده می شوند.لذا شهروندان غیر بهائی ،سهمی از انسانیت نداشته و اصولا انسان نیستند چه رسد به اینکه حقوق شهروندی داشته باشند.این هم شاهد:
میرزا در کتاب بدیع صفحه 213 نوشته است:
«نفوسی که از امر بدیع معرضند از رداء اسمیه و صفتیه محروم و کل از بهائم بین یدی الله محشور و مذکور»!!
دوم :حق کرامت و احترام
1-شهروندان غیر بهائی دارای احترام و رتبه نیستند!
بنا بر نصوص بهائی هرکس غیر بهائیان را انسان بنامدیا برای آنها رتبه ای قائل شود، از همه فیوضات و مراحم خداوندی محروم خواهد بود!
بهاءالله در کتاب بدیع ، صفحه ی 140 می نویسد :
«الیوم هر نفسی بر احدی از معرضین من اعلاهم او من ادناهم ذکر انسانیت نماید ، از جمیع فیوضات رحمانی محروم است تا چه رسد که بخواهد از برای آن نفوس اثبات رتبه و مقام نماید»!!
ملاحظه می فرمایید که جناب بهاءالله نه تنها غیر بهائیان را از دایره انسانیت خارج می داند ، بلکه به فتوای ایشان هرکس که آنها را آدم بداند ، او نیز از جمیع فیوضات رحمانی محروم است.حق شهروندی پیشکش!
2- شهروندان غیر بهائی ،زنازاده اند!
(با عرض پوزش فراوان از خوانندگان)از نظرجناب بهاءالله کسانی که امر بهائی را نپذیرند و انکار نمایند زنا زاده اند.ایشان در مورد منکرین خویش چنین فرموده اند:
من ینکر هذا الفضل الظاهر المتعالی المنیر ینبغی له بان یسئل عن امه حاله فسوف یرجع الی اسفل الجحیم.
یعنی حتی به برادر و خواهر خود(ازل و عزیه)هم که مخالف او بودند رحم نمی کند و آنها را با این عبارت زنا زاده می نامد!
همچنین شهروندانی هم که بغض جناب بها را در دل داشته باشند باید بدانند که حرام زاده اند و باید بروند حال خود را از مادر خود بپرسندچنانکه در صفحه 79 کتاب گنج شایگان و مائده آسمانی صفحه 355 باب یازدهم تصریح شده است که:
قل من کان فی قلبه بغض هذا الغلام (بهاء)فقد دخل الشیطان علی فراش امه بگو هرکس در قلبش دشمنی این غلام (بهاءالله) را داشته باشد قطعا شیطان در بستر و رختخواب مادرش رفته است!
سوم : حق برابری و مساوات
1-گاو محسوب شدن شهروندان سیاه آفریقائی !
جناب عبدالبها در باره سیاهان آفریقائی و فرقشان با سیاهان امریکائی می گوید: "مثلاً چه فرق است میان سیاهان افریک (آفریقا)و سیاهان امریک ، اینها خلق الله البقر علی صورة البشرند آنان متمدن و با هوش و فرهنگ ..."!! (خطابات بزرگ ، ص 119)
لذا از نظر ایشان سیاهان آفریقائی گاو هستند(حتی نمی گوید "مثل" گاو هستند بلکه می گوید خود گاو هستند)!
2-:جاهل محسوب شدن شهروندان غیر بهائی
از نظر جناب بها ،شهروندان دگر اندیش (غیربهائی) که تصدیق بهائیت را نکرده اند جاهل و نادان هستند!
او در اقتدارات ص 111 می فرماید:
گر مرد دانشمندی در تصدیق امر توقف کند جاهل محسوب می شود!
3-تبعیض بین شهری و روستائی از نظر حقوق شهروندی
از نظر شارع بهائی،بین زن شهری و زن روستائی ،فرق وجود دارد.مهریه زن شهری طلاست و مهریه زن روستائی نقره و نباید اعتراضی هم داشته باشد!
وطبیعتا مرد شهری و روستائی از نظر اقتصادی از هم متمایز می گردندچون یکی موظف به پرداخت طلا و دیگری موظف به پرداخت نقره است!
4-تبعیض بین زن و مرداز نظر حقوق شهروندی
زن بهائی از خانه والبسه شوهرش ارث نمی برد!
دختر بهائی از خانه پدری و البسه او ارث نمی برد!
پسران متوفی بطور یکسان از پدر و مادر ارث نمی برند و ارث پسر بزرگتر از دیگر برادران و خواهران بیشتر است و در مجموع هم پسران از دختران بیشتر ارث می برند!
زن بهائی از حج رفتن محروم است!
زن بهائی هرگز نمی تواند به عضویت نهاد رهبری بهائیت یعنی بیت العدل در آید!
شهروندان مرد نسبت به شهروندان زن، اقدم و اقوی هستند چنانکه در حیوانات هم اینگونه است! عبارت در کتاب گلزار تعالیم بهائی صفحه 288،اینگونه است:
"سؤال خانمی بحضور مبارک عرض شد که گفته بود تا حال از جانب خدا زنی مبعوث نشده و همه مظاهر الهیّه رجال بوده اند . فرمودند: " هر چند نساء با رجال در استعداد و قواء شریکند ولی شبهه ای نیست که رجال اقدمند و اقوی حتّی در حیوانات مانند کبوتران و گنجشگان و طاووسان و امثال آنان هم این امتیاز مشهود "!!
چهارم : حق آزادی
الف:آزادی بیان
1-شهروندان ،حق آزادی بیان علیه تشکیلات را ندارند!
هیچ شهروند بهائی حق ندارد علیه تشکیلات بهائی (از محافل محلی و ملی و ایادیان و مشاورین ویاران و لجنات و ..گرفته تا برسد به بیت العدل) سخنی بگوید که در این صورت با مجازات بسیار سنگین "طرد" روبرو می شود.
ب:آزادی سفر
2-شهروندان حق مسافرت به اسرائیل بدون اجازه تشکیلات را ندارند!
چنانچه شهروند بهائی بدون اجازه تشکیلات به اسرائیل مسافرت کند و یا حتی بدون هماهنگی هواپیمایش از روی آسمان اسرائیل عبور کند به مجازات سنگین "طرد "از سوی رهبری بهائیت مبتلا می شود!
افراد متعددی بودند که بدون اجازه شوقی به جاهائی سفر کرده بودند که با خشم او روبرو شده و از سوی او" طرد" شدند!
فحاشی شوقی افندی و طرد کسی که بدون اطلاع او به اسرائیل مسافرت کرده است:
در موضوع صادق فرزند آقا محمد جواد آشچی فرمودند بنویس:
این شخص بداخلاق و پست فطرت اخیرا مخالف دستور این عبد مسافرت به فلسطین نموده و وارد ارض اقدس گشته، تلغرافی راجع به طرد و اخراج او از جامعه به آن محفل مخابره گردید به والدش صریحا اظهار و انذار نمایند مخابره با او به هیچ وجه من الوجوه جائز نه، تمرد و مخالفت نتایجش وخیم است! (شوقی افندی ، توقیعات مبارکه، (102- 109) ص 41)
این هم اسامی برخی از افراد دیگری که توسط جناب شوقی طرد روحانی شده اند:
1- روحی افنان نوه جناب عبدالبهاء به دلیل سفر دوم به آمریکا در سال 1935 بدون تایید شوقی افندی
2- زهرا خانم نواده دختری جناب عبدالبهاء همسر ورحی افنان بدلیل ازدواج بدون کسب موافقت شوقی افندی
3- ثریا خانم نواده جناب عبدالبهاء همسر فیضی افنان خواهر روحی افنان به دلیل ازدواج با یک ناقض عهد
4- فواد افنان نوه جناب عبدالبهاء به دلیل سفر به انگلستان
5- فیضی افنان نواده جناب بهاءالله
ج:آزادی سیاسی
شهروندان حق دخالت در سیاست،عضویت در احزاب، شرکت در انتخابات و ...را ندارند!
طبق متون اصلی بهائی،هیچ شهروندی حق دخالت در سیاست ،مخالفت با حاکمیت، اعتراض به ظالمان،شرکت در احزاب سیاسی، حضور در انتخابات و خلاصه فعالیت سیاسی در کشور ها را ندارد!
اعتراض به حاکمان و زمامداران هم جائز نیست:
جناب میرزا در اقدس ،هرگونه اعتراضی رابر حاکمان و زمامداران جائز ندانسته و اکیدا دستور می دهد امور آنها را به خودشان واگذاریدو به آنها اعتراض ننمائید و به جای آن به قلوب توجه نمائید.عبارت او چنین است:
لیس لاحد ان یعترض علی الذین یحکمون علی العباد!
در نقطه مقابل به اسم رافت دستور همنشینی با خائنان و اهرمنان داده شده است:
دستور همنشینی شهروندان با خائنان و گرگان خونخوار و اهرمنان!
"...اهرمن را ملائکه شمارید. جفاکار را مانند وفادار به نهایت محبت رفتار کنید و گرگان خونخوار را مانند غزالان ختن و ختا مشک معطر به مشام رسانید.
خائنان را ملجآ و پناه گردید ...(ص 160 ج سوم مکاتیب)
د: آزادی های شخصی
شهروندان حق تراشیدن سر یا بلند کردن مو (بیشتر از حد گوش)را ندارند!
شهروندان مطابق دستورات کتاب اقدس،نباید سر خود را بتراشند و موهای خود را بیشتر از دوسه سانتیمتر(تا حد گوش) بلند کنند!
شهروندان حق ملاقات و دیدار مشرکین و منافقین را ندارند!
از نظر رهبران بهائی، ملاقات دگر اندیشان حرام است:
"إعلم بأن الله حرّم على احباء الله لقاء المشرکین و المنافقین، بدان که خدا بر احبایش دیدار با مشرکین و منافقین را حرام کرده است" (مائده آسمانی، ج4، ص 280)
جالب است دانسته شود که از نظر بهائیت ،شیعیان هم جزو مشرکین محسوب می شوندو طبیعتا لقای این مشرکین هم حرام است چنانکه درص 140 مائده ج 4 و نیز
رحیق مختوم ص 595 آمده است:
«لعمرالله (به خدا سوگند)حزب شیعه از مشرکین از قلم اعلی در صحیفه حمرا مذکور و مسطور»! یعنی سوگند هم یاد می کند که شیعیان مشرک هستند و تاکید می نماید که این موضوع در" صحیفه سرخ"(؟!) هم ذکر شده است!
شهروندان حق معاشرت و موانست با معرضین را ندارند!
سران بهائی صراحتا دستور داده اند که با معرضان از بهائیت ،نشست و برخاست و همنشینی و انس پیدا کردن،حرام است زیرا ممکن است این دیدارها بهائیان را نسبت به
بهائیت دلسرد نمایدو این دستور از آسمان صادر شده است!:
«باید از معرضین در کل شئون اعراض نماییم و در آنی مؤانست و مجالست را جایز ندانیم که قسم به خداکه انفس خبیثه انفس طیبه را می گدازد چنان که نارحطب یابسه را و حر ثلج بارده را» (بهاءالله، مائده، ج 8، مطلب 53)
همچنین : «با نفوس معرض که اعراضشان ظاهر شده معاشرت و تکلم و ملاقات جایز نه، هذا حکم قد نزل من سماء آمر قدیم» (بهاء الله، مائده آسمانی، ج 8، ص 74 چاپ جدید، باب معاشرت با معرضین جایز نه!)
تصور بفرمائید اگر این معرض از بهائیت، پدر یا همسر یا فرزند یک بهائی باشد ،معاشرت و موانست با او برای شهروند بهائی حرام است تا جائی که حتی سلام و کلام با او هم جایز نیست!
اصولا طرد روحانی توسط ولی امرالله و محرومیت معاشرت دیگران حتی همسر و فرزند فرد مطرود با مفاد اعلامیه مذکور به ویژه ماده 18 آن تعارض دارد.
محدودیت زمانی شهروندان درنگاهداری وسائل خانه !
جناب بها در کتاب اقدس:بر شما نوشته (یعنی واجب )شده است که وسائل و اسباب خانه را بعد از انقضای نوزده سال تجدید نمائید!(یعنی نگهداری بیش از نوزدهسال وسائل،گناه است!)
لزوم کناره گیری شهروندان از عالمان دین
جناب بها در ایقان ،علما رابزرگترین مانع و سدّ هدایت مردم شمرده و همهی ایشان را جاه طلب و دین فروش گفته و ازمردم خواسته است اصلاً دنبال عالمان نروند و از آنان احتراز جویند واگر میخواهند به حقیقت وحقّانیّت باب برسند باید گوش به حرف احدی از علما ندهند و به آنها متمسّک نشوند که اگر چنین کنند از درک حقیقت و وصول به سرچشمه حیات و معرفت محجوب و محروم گردند.
پنجم : حق داد رسی
شهروندان بهائی حق ندارند به دادگاههای کشورها مراجعه نمایند و باید در داخل نظام بهائیت داد رسی شوند.ملاک و میزان هم در حل دعاوی ،کتاب اقدس و متون دیگر میرزاست . برخی از شاخص های نظام داد رسی هم به قرار ذیل است:
1- شهروندان دزد باید انگ دار شوند!
مجازات دزدان در بار اول دزدی ،تبعید و در بار دوم ،زندان و در نوبت سوم انگ خوردن بر پیشانی اوست:
اقدس:... در نوبت سوم اگر دزدی نمود ، باید در پیشانی او علامتی حک نمائید تا به موجب این علامت شناخته شود و در شهرهای مختلف خدا موجب شناسائی او شود تا اورا نپذیرند و اخراج نمایند!(حد دزدی هم مشخص نیست که چقدر باشد تا مشمول این مجازات ها شود)
3-گرفتن طلا ازشهروندان مرتکب اعمال منافی عفت برای بیت العدل !
اگر مرد و زنی بهائی ،مرتکب عمل زنا شدند باید طبق نص کتاب اقدس ،هر کدام نه مثقال طلا به بیت العدل بپردازند. چنانچه برای بار دوم مرتکب این عمل زشت گردیدند باید هر کدام دو برابر این مبلغ یعنی هیجده مثقال به همان مرکز یعنی بیت العدل بپردازند.
( تکلیف خلافکاران ثروتمند که باید برای بار دهم عمل خلاف خود 43.2کیلو و برای بار پانزدهم خلافکاری خود 1382.4 کیلو و برای بار بیستم زنای خود 44236.8 کیلو(سه کامیون پانزده تنی) طلا به بیت العدل بپردازند چیست؟ بار ی سی ام و چهلم و پنجاهم چه می شود؟(ماشین حساب ها کم می آورند!)
4-سوزاندن شهروند مجرم
در بهائیت ،جزای کسی که آپارتمانی را آتش بزند این است که خودش را آتش بزنند!
(هیچ حدی هم معین نشده است)
این عین عبارت کتاب اقدس است:
"ومن احرق بیتا متعمدا فاحرقوه "
اگر کسی عمدا خانه ای را آتش زد باید او را بسوزانید !!( اگر هم خواستید تخفیف بدهید حبس ابدش کنید!)
5- طلاگرفتن از شهروند محزون ساز!
جریمه محزون ساختن یکنفر ، نوزده مثقال طلاست که به پول امروز یک میلیون و هشتصد هزار تومان است.لذا هر شهروندی که کسی را محزون کند باید این مبلغ را بپردازد. همین شهروند اگر مرتکب فحشاء شود و زنا کند باید نه مثقال طلا یعنی به پول امروز هشتصد هزار تومان به بیت العدل بپردازد!
پس جریمه زنا کردن هشتصد هزار تومان ولی جریمه محزون ساختن یک ملیون و هشتصد هزار تومان است!
حقوق شهروندی از نگاه میرزا علی محمد باب بنیانگذار بهائیت
مقدمه
این روزها واژه "حقوق شهروندی "در عرف سیاسی و بین المللی ،واژه شناخته شده ای است و منظور از آن حقوقی است که یک انسان به عنوان یک شهروند در یک کشور و در تحت لوای یک حاکمیت باید از آن بهره مند باشد.منشور حقوق بشر سازمان ملل متحد نیز حد و حدودی برای آن ترسیم نموده است که مورد قبول و امضای اعضای این سازمان قرار گرفته است.اما از آنجا که در بعضی کشورها ،حقوق انسانها ریشه در اعتقادات مردم آن سرزمین دارد باید این حقوق را در مبانی فکری و اعتقادی آن سرزمین نیز جستجو نمود.
بنده به نظرم رسید در بهائیت این تحقیق را شروع نمائیم که بر اساس متون بهائی شهروندان از چه حقوقی برخوردارند.چه شهروندانی که به این اعتقاد دل داده و آن را پذیرفته اند و چه آنها که آن را نپذیرفته و در تحت حاکمیت آنها زندگی می کنند.
این بحث را در دو بخش ارائه خواهم نمود:
بخش اول :حقوق شهروندی از نگاه باب
بخش دوم :حقوق شهروندی از نگاه بها،عبدالبها و شوقی
******************
بخش اول :حقوق شهروندی از نگاه باب
یکم:حق آموختن
الف:آموختن همه علوم تعطیل است!
از نظر جناب باب،جایز نیست هیچ کتابی جز "بیان "تدریس شود لذا همه مدارس ، دانشگاهها،مراکز پژوهشی و آموزشگاهها یا باید تعطیل شوند ویا فقط به آموزش کتاب
بیان میرزا علی محمد شیرازی بپردازند!
این هم عبارت بیان:
« لا يجوز التدريس في کتب غير البيان » « بيان فارسي صفحه ي 130»
پس تکلیف حق آموختن شهروندان (که یکی از حقوق آنهاست)معلوم شد چیست:فقط
شهروندان مجازند بیان بخوانند و به بچه های خود هم بیان بیاموزند و مدار آموزش نباید
جز کتاب بیان باشد!
ب:باید خط شکسته بیاموزید!
جناب باب نوع خط و نحوه کتابت شهروندان را هم تعیین فرموده اند و دستور داده اند که باید مدار کتابت ،خط شکسته باشد و به کودکان خود خط شکسته را بیاموزید.این هم عبارت آن:
« و لتعلمن خط الشکسته !! » « بيان عربي صفحه ي 26 »
(از عبارت "شکسته"در متن عربی باب تعجب نکنید !عبارات عربی جناب باب همینطور هاست)
ج: بیش از نوزده جلد کتاب نداشته باشید!
شهروندان مطابق آئین باب ،اجازه نگهداری بیش از نوزده جلد کتاب را ندارند. اگر هم از این امر تخطی نمایند باید نوزده مثقال طلا جریمه بپردازند! لذا کتابخانه ها و مراکز اسناد و آثار هم تعطیل!
این هم عبارت مورد نظر:
« نهي عنکم في البيان ان لا تملکن فوق عدد الواحد من کتاب و ان تملکتم فليلزمنکم
تسعه عشر مثقالا من ذهب حداً في کتاب الله لعلکم تتقون »
د:تمام آثار باب را بخرید!
دستور است که همه شهروندان در صورت توان کتاب های جناب باب را بخرند و مالک شوند و نگهدارند!
عبارت: « ثم العاشر اذا استطعتم کل آثار النقطه تملکون و لو کان چاپا » !!
« بيان عربي صفحه ي 42 »
(اگر از عبارت "چاپا" در عبارت عربی باب تعجب کرده اید بدانید ما اضافه نکردیم و مال خود اوست!)
ه: تمام کتاب ها را ازبین ببرید!
خلاصه شهروندان موظفند نه تنها کتابی جز بیان (یا آنچه در بابیت نگاشته شده )را نخوانند بلکه دستور دارندهمه کتاب های علمی جهان (بجز بیان و آثار بابی) را از روی زمین محو نمایند!!
« الباب السادس من واحد السادس في حکم محو کل الکتب الا ماانشئت او تنشي في ذلک الامر » « بيان فارسي صفحه ي 198 »
این مستندات که از معتبر ترین سند بابی (یعنی کتاب بیان) نقل گردید تکلیف حقوق شهروندان در زمینه آموزش و تعلیم و تربیت را مشخص نمود.
حال به سایر حقوق شهروندی در آئین باب می پردازیم :
دوم :حق زیستن
از نظر جناب باب ، هیچکس جز بابیان حق زیستن روی زمین را ندارند و دگر اندیشان باید قتل عام شوند!!
در پنج قطعه زمین نباید غیر مومنین به بیان زندگی و سکونت کنند! ص193 بيان فارسي
ایشان دستور می دهند سلطان بیان، همه دگر اندیشان و غیر بابیان را نابود گرداندو اجرای این امر واجب هم فقط بعهده سلطان بابی نیست بلکه برخود افراد بابی هم این موضوع واجب است و باید آنها هر غیر بابی را از روی زمین بر دارند و نابود نمایند!!
این هم عبارت او:
« الباب السادس و العشر من الواحد السابع في ان الله قد فرض علي کل ملک يبعث في دين البيان ان لايجعل احد علي ارضه ممن لم يدن بذلک الدين و کذلک فرض علي الناس کلهم اجمعون » « بيان فارسي صفحه ي 262 »
پس شهروندان غیر بابی ،حق حیات ندارند و باید برای مرگ آماده شوند!
سوم:حق درمان
از نظر باب ،شهروندان اگر مریض شوند حق مصرف دارو ندارند!
جناب ایشان می فرمایند:
دارو بطور مطلق ،در ردیف مسکرات و افیون است.خرید و فروش و مصرف آن حرام می باشد!
این هم عبارت ایشان در این زمینه:
« الباب الثامن من الواحد التاسع في حرمة الترياق والمسکرات و الدواء مطلقاً ملخص اين باب آنکه کل شئون دون حب ازدون حق بوده و هست و کل شئون حب از
حق بوده و هست »« و نهي شده از مسکرات و آنچه حکم دواء بر او ذکر شده »
و اين حکم را در بيان عربي به اين صورت آورده :
« انتم الدواء ثم المسکرات و نوعها لا تملکون » « بيان عربي صفحه ي42 »
بنابر این شهروندان حق ندارند دارو بخرند و مالک آن شوندومصرف نمایندواگر بر اثر این کار تلف شدند از نظر شارع بیان،ملالی نیست!
چهارم:حق تشکیل خانواده
از نظر جناب باب ،شهروندان بابی حق ندارند با غیر دین خود ازدواج نمایند. ضمنا حتما باید سعی نمایند بچه دار شوند و اگر آشکارشد که یکی از آندو مانعی دارد که نمی تواند بچه دار شود با اجازه دیگری مجاز است کاری کند تا از او فرزندی حاصل شود!
عبارت او چنین است:
الباب الخامس والعشر من الواحد الثامن »
« في ان فرض لکل احد »
« ان يتاهل ليبقي عنها من نفس يوحد الله ربها ولابد »
« ان يجتهد في ذلک و ان يظهر من احد هما ما يمنعهما عن »
« ذلک حل علي کل واحد باذن دونه لان يظهر عند الثمرة »
« و لا يجوز الاقتران لمن لايدخل في الدين »
« بيان فارسي صفحه ي 298 »
پنجم:حق مالکیت
شهروندان غیر معتقد به بیان،حق هیچ مالکیتی ندارند و اهل بیان باید اموال هر کسی که به شریعت بیان ایمان نیاورده ، مصادره نمایند و استثنای این قانون فقط در جاهائی است که اهل بیان به قدرت نرسیده باشند ولی اگر قدرت یافتند حکم همان مصادره اموال است !
عبارت مرتبط با این مطلب:
« ثم الخامس فلتاخذن من لم يدخل في البيان ما ينسب اليهم »
« ثم ان آمنو التردون الا في الارض التي انتم عليها لا تقدرون »
« بيان عربي صفحه ي 18 »
اگر هم جنگی بین مومنین به بیان و مسلمانان رخ دهد تمام اموال بدست آمده از طرف مقابل و غنائم جنگی متعلق به شخص باب می باشد:
بیان فارسی ص159
ششم :حق کسب و کار و تجارت
شهروندان نباید به خرید و فروش تنباکو و امثال آن بپردازند.همچنین نباید با اهالی خراسان تجارت و معامله نمایند!ویا هر چیزی که از سوی خراسان حمل می شود!
متن عبارت او:
« و نهي شده از تنباکو و اشباه آن و آنچه که از سمت خراسان حمل ميشود. » « بيان فارسي صفحه ي 322 »
ضمنا شهروندان جق ندارند عناصر اربعه(آب و خاک و آتش و هوا) را خرید و فروش نمایند که اگر اقدام به خرید و فروش آنها نمایند،کارحرامی را مرتکب شده اند!
« ثم الحادي من بعد العشر لا تبيعون عناصر الرباع و لا تشترون » « بيان عربي صفحه ي 43 »
هفتم: حق داشتن عبادتگاه
شهروندان غیر بابی حق داشتن هیچ عبادتگاه ،زیارتگاه و بقعه مخصوص به خود را ندارندو باید تمام این بقعه ها و عبادتگاهها توسط ظهور بعد تخریب شود!! ص135 کتاب بيان فارسي
**************
افتضاح آئین باب در اعطای حقوق شهروندی به حدی واضح و آشکار است که عبدالبها هم به آن اذعان نموده و زشتی آن را تایید کرده است!
به عبارت او توجه فرمائید:
کتاب مکاتيب- جلد2 صفحه266:
" در يوم ظهور حضرت اعلي ( ميرزاعلي محمد) منطوق بيان( عبارت بود از: ) ضرب اعناق( گردن زدن غير بابيها) حرق کتب ( سوزاندن کتابها) و اوراق و هدم بقاء و قتل عام الا من امن و صدق ( غير بابيان) بود" !!
نکته بسیار مهم:
دوستان بهائی نمی توانند بگویند ما ربطی به باب نداریم و دینی مستقل از او هستیم!
هرموقع خواستند چنین چیزی بفرمایند بخاطر آورند که از نظر آنها باب یک دین آسمانی بوده که جناب بهاءالله هم حدود سی سال به آن ایمان داشته و کتاب ایقان را در اثبات آن نوشته و به آن عمل می نموده است. تصور کنید اگر چنانچه فقط یک روز این آئین حاکمیت می یافت وضعیت دنیا چه می شد:
همه غیر بابی ها قتل عام می شدند و همه کتاب ها سوزانده می شد و همه عبادتگاه ها تخریب می گردیدو... و خلاصه امروز در روی زمین کسی جز بابی وجود نداشت!
ضمنا برای بهائیان ،باب آنقر مهم است که آرزوی آنان زیارت قبر اوست !
به یاد بیاورند برای چه به زیارت قبر او در اسرائیل می روندو قبر او زیارتگاه درجه یک آنان است ؟!
و نیز در وجود ارتباط تنگاتنگ آئین باب و بهائیت همین بس که حج بهائیان بدون زیارت خانه او در شیراز و قبر او در اسرائیل که به شکل زیبائی آن را درست کرده و کلی به آن می بالند، ناقص است ...
منبع : http://www.bahairesearch.ir
انتخابات ریاست جمهوری و حقوق شهروندی بهائیت
فرقه ضاله بهائیت ناقض حقوق شهروندی مردم ایران:
این روزها با توجه به تبلیغات وسیع کاندیداهای ریاست جمهوری، متاسفانه شاهد حمایتهای نا آگاهانه بعضی از مسئولان ستاد انتخاباتی این کاندیداها از گروهها و احزاب مختلف برای جمع آوری رای بیشتر هستیم. اشتباه بزرگی که ضربات جبران ناپذیری بر وحدت اسلامی مردم مسلمان ایران وارد آورده است.
با وجود اینکه همه کاندیداها و ستادهای انتخاباتیشان سخن از پیرو خط امام بودن می گویند اما بعضی از آنان در حرکتی دقیقا برخلاف دیدگاههای امام راحل (ره) و با مطرح کردن بحث حمایت از حقوق شهروندی فرقه ضاله بهائیت آب به آسیاب دشمنان قسم خورده این انقلاب میریزند. یادمان نرود که امام در سخنرانی های خود همانند سایر مراجع تقلید بارها اشاره کرده اند که فرقه ضاله بهائیت جاسوسان اسرائیل هستند . امام خمینی (ره) علما و مردم را از توطئه های شوم استعمار مطلع و خطر بهائیان و اسرائیل را برای اسلام و کشور گوشزد کرد : " این جانب حسب وظیفه شرعیه به ملت ایران و مسلمین جهان اعلام خطر می کنم، قرآن کریم و اسلام در معرض خطر است. استقلال مملکت و اقتصاد آن در قبضه صهیونیستها است که در ایران به صورت حزب بهائی ظاهر شدند. "
بهائیت از ابتدای شکل گیری آلت دست قدرتهای استعماری بوده و به صورت یک اهرم و ابزار مطمئن و از طرق گوناگون مورد بهره برداری واقع گردیده است . این بهره برداری های ابزاری از فرقه ها و انشعاب ها موضوع جدیدی نیست و در طول تاریخ، متناسب با اهداف، برنامه ها، شرایط و مقتضیاتِ هر دوره زمانی، استعمارگران را یاری می نموده تا بهتر و بیشتر در تقابل با اسلام و ایجاد تفرقه و تشتت در صفوف متحد شیعیان و قطع ارتباط نزدیک و مستحکم شیعیان با مراجع بزرگ تقلید و مراکز علم و فقاهت موفق شوند. پدیده ای که به دلیل اهمیت و کاربرد فراوانش، همواره در بستر زمان و در مقاطع مختلف تاریخی تداوم داشته است. به طور طبیعی , تفکر استعمار ساخته ای چون بهائیت , نمی تواند برخلاف اهداف و نقشه ها و برنامه های استعمارگران حرکت نماید و کوچک ترین سرپیچی و تخلفی را بر خویش روا دارد. نسل امروز ما به دلیل فاصله داشتن از رویدادهای دوران پیش از انقلاب و ضرورت افزایش بینش های سیاسی نسبت به نقش کشورهای بیگانه در « مذهب سازی » برای مقابله با پایگاه قدرتمند تشیع در ایران و وحدت صلابت خیز روحانیت با مردم , لازم است در آنچه به عنوان سندهای روشن و انکارناپذیر از پیوند و ارتباط بهائیت با کشورهای خارجی و ماموریت های استعماری رهبران و عوامل این فرقه شوم مطرح می کنیم دقت و تعمق کافی مبذول دارند.
اما در مورد حقوق شهروندی و سوء استفاده تبلیغاتی بهائیت از آن باید به نکاتی اشاره کرد :
رابطه چند سویه بین دولت، جامعه و شهروندان ایجاب میکند که منافع فردی مستلزم تأمین منافع ملی و اجتماعی باشد و بالعکس. بر این اساس شهروندان دوگانگی و تضادی بین منافع خود و منافع دولت یا جامعه احساس نمیکنند. در مفهوم شهروندی توأمان حقوق و تکالیفی متناسب برای هر یک از شهروندان در نظر گرفته میشود. بر این اساس شهروندی در عین حال که مجموعه حقوقی را برای شهروندان معین میکند و آنها را بدون استثناء بهرهمند از این حقوق میداند، تکالیفی را هم برای آنها متصور میشود که باید به آنها بپردازد. این حقوق و تکالیف لازم و ملزوم یکدیگرند و هیچ یک را نمیتوان بدون دیگری تصور کرد و شهروندی علاوه بر حقوق، بر تکالیف و تعهدات نیز دلالت دارد.بنابراین نقض قوانین و بروز جرم توسط هر شهروند با برخورد قاطع قوه قضائیه روبرو میگردد و بسیاری از حقوق شهروندی را از خود سلب مینماید. حال اگر این جرم امنیت ملی کشور را به خطر بیاندازد حقوق شهروندی تمام مردم نقض خواهد شد و چنین جرمی هرگز بخشیده نخواهد شد.
با نگاهی به تاریخ 160 ساله بهائیت پرونده ای سیاه از نقض حقوق شهروندان کشورمان توسط این فرقه ضاله بدست می آوریم که اثبات میکند این فرقه گمراه بارها با نقض قوانین، امنیت ملی کشور را به خطر انداخته اند و جرایمی را مرتکب شده اند که نه تنها حقی را برای خود باقی نگذاشته اند بلکه به حقوق سایر اقشار مردم تجاوز کرده اند. (1)
گذشته از وقایع تاریخی زمان پیدایش بابیت و بهائیت ، با نگاهی ساده به آنچه در سالهای 56 تا 58 در کشورمان گذشت می توانیم به سادگی پرده از چهره ضد شهروندی و کریهِ این تشکیلات استعماری، که اینک با از دست دادن قدرت حکومتی سابقش به مظلوم نمایی پرداخته و دم از احقاق حقوق شهروندی جاسوسانش می زند، برداریم. نام هویدا، نخست وزیر بهایی حکومت پهلوی را همه به خاطر دارند. کسی که تمامی پستهای کلیدی کشور را از وزارت تا ریاست قوای نظامی و حتی پزشک مخصوص شاه را در اختیار بهائیانی قرار داده بود که فریاد دوری و پرهیز آنان از سیاست! همیشه بلند است. هویدا در آن سالها، مدیریت و سهام بزرگترین کارخانه های این مملکت را در اختیار بهائیان قرار داده بود. ریاست دانشگاه ها و مراکز علمی معتبر کشور به بهائیان سپرده شده بود و درست به موازات این حرکت سازمان یافته و تشکیلاتی، هر ایرانی مسلمان و مخالفی توسط ساواکی های بهایی، شناسایی، به دستور روسای شهربانی بهایی دستگیر و صد البته توسط آرش های شکنجه گر بهایی،سلاخی می شدند.
تیمسار بهایی مسئول قتل عام میدان ژاله تهران در 17 شهریور، مدال افتخار می گیرد و صفات اله فهندژ، ارتشی بهایی در شهرک سعدی شیراز در بهمن 57 همسایگان مسلمانش را از پشت بام خانه خود به رگبار می بندد و 12 نفر را به شهادت رسانده و تعداد زیادی را زخمی می سازد...
مسلم است اینچنین تشکیلاتی که از بدو پیروزی انقلاب تا کنون لحظه ای از جاسوسی، افشای اسناد محرمانه، دروغ پراکنی و مونتاژ تصاویر غیرواقعی از مسئولین رده بالای کشور در سایتهای خود دست برنداشته و مانند رهبران و بنیانگزاران این فرقه ضاله از هیچ خوش خدمتی به اربابان آمریکایی، انگلیسی و اسرائیلی خود کوتاهی نکرده اند، بایستی ادعای احقاق حقوق شهروندی داشته باشند! اما آنچه جای تعجب دارد حمایت رسمی و یا تلویحی بعضی از کاندیداهای انتخابات ریاست جمهوری و مسئولین ستاد انتخاباتی ایشان، از حقوق شهروندی این فرقه ضاله است! سوال این است : این خانمها و آقایان به چه کسی دروغ می گویند؟ به خود؟ به جاسوسان بهایی؟ یا به مردم مسلمان ایران؟
------------------------------------------------------------------------------------------------------
(1) برای آگاهی بشتر موارد محدودی از این جرایمی که از ابتدای شکل گیری تا به حال توسط این فرقه رخ داده را ذکر میکنیم :
- توهین به تمامی مقدسات و اعتقادات مردم مسلمان ایران از جمله نادیده گرفتن خاتمیت پیامبر اکرم (ص) و انکار وجود امام عصر (عج) و اعلام نسخ اسلام توسط رهبران این فرقه ( سال 1264 ق . تجمع بهائیان به رهبری ملا محمد علی قدوس و قره العین و حسینعلی بهاء و اعلام نسخ دیانت اسلام و لغو احکام آن)
- ترورمراجع تقلید: ترور ملا محمد تقی قزوینی مرجع تقلید مردم قزوین در سال 1264 ه.ق
- قتل عام هزاران نفر از مردم بیگناه شهرهای مختلف کشور در اغتشاشات بابیه که مقمه پیدایش بهائیت است و غارت اموال آنها ( سال 1265-1266 ق . در مازندران ، نیریز و زنجان و سرکوبی آنان توسط امیرکبیر)
- اقدام نافرجام تروریست های بابی به ترور ناصرالدین شاه و اتهام سران بهائیت ازجمله حسینعلی بهاء به دست داشتن در توطئه قتل شاه و تبعید سران بابی به عراق( 28 شوال 1268 ق. )
- این افراد بنا به اعتراف سران بهائیت از سویی به دزدی نقدینه و لباس و کالای مردم عراق می پرداختند و از طرفی دیگر به فساد و بی بند و باری روی می آوردند و این تباهکاری ها را تا آنجا فزونی بخشیدند که بر اساس سنت زشت و بی شرمانه به یادگار مانده از قره العین , در ایام عزاداری عاشورای حسینی در کربلا به جشن و شادمانی و رقص و پایکوبی می پرداختند!
حسینعلی نوری (بهاالله ) به این فساد و جنایات و تباهکاری ها اینگونه اعتراف می نماید :
« جمیع ملوک الیوم این طایفه را اهل فساد می دانند , چه که فی الحقیقه در اوایل اعمالی از بعضی از این طایفه ظاهر می شد که فرایض ایمان مرتعد می شد. در اموال ناس من غیر اذن تصرف می نمودند و نهب و غارت و سفک دما را از اعمال حسنه می شمردند و حقوق هیچ حزبی از احزاب را مراعات نمی نمودند . » مائده آسمانی , میرزا حسینعلی نوری , جزو هفتم , ص 130
- قتل 3 نفر از طرفداران صبح ازل به دست پیروان حسینعلی بهاء (شوقی افندی در کتاب قرن بدیع تصریح می کند که :
" هفت نفر از اصحاب، در خفیه متفق و همداستان شدند و به قتل سه نفر از آن نفوس خبیثه از جمله سید محمد اصفهانی و آقاجان بیک مبادرت نمودند" ...)
- همچنین دراین ستیزها و نزاع های زبانی , صبح ازل به جیره خواری حکومتهای عثمانی و انگلیس متهم می شود و بهاالله او را در فساد و هرزگی این گونه توصیف می نماید : « مسلم است که ازل به اکل و شرب و تصرف در ابکار و نسا ناس مشغول بوده و اعمالی که والله خجالت می کشم از ذکرش , مرتکب شده است . » (5 ) تنبیه النائمین , تالیف عزیه خانم (خواهر بهاالله و صبح ازل ص19
ازلیان نیز اسرار پشت پرده ای را افشا نمودند که از آن جمله اعلام داشتند : همسر باب که سهل است , جناب بها دختر خودش را هم در ایام ریاست ازل به وی تقدیم نموده است . (6 )
- حمایت عبدالبهاء جانشین حسینعلی بهاء از انگلستان در جنگ با مسلمانان عثمانی و قتل عام بسیاری از مسلمانان فلسطین به دست سربازان انگلیسی و نهایتا پیروزی انگلستان در جنگ و مقدمه سازی تشکیل دولت صهیونیستی اسرائیل عبدالبهاء به پاس خوش خدمتی های خود به تجاوزگران انگلیسی نشان " سر " دریافت کرد
- حمایت شوقی افندی رهبر سوم بهائیت از تشکیل دولت غاصب صهیونیستی اسرائیل و متقابلا حمایت اسرائیلی های غاصب از بهائیت در سال 1948
- روحیه ماکسول همسر شوقی افندی اظهار داشت سرنوشت اسرائیل و بهائیت مانند حلقه های یک زنجیر به هم پیوسته است.
- اکثر پست های کلیدی در زمان قبل از انقلاب از جمله مقام نخست وزیری و اکثر وزراء کابینه او در اختیار بهائیت بود
- بسیاری از قراردادها ی نفتی که نفت مملکت را به اسرائیل سرازیر می کرد در زمان هویدا بسته شد و انواع کالاهای اسرائیلی وارد کشور میشد
- شکنجه بسیاری از مردم مسلمان کشورمان توسط بهائیان در ساواک
- قتل 12 نفر از هموطنان عزیزمان در شهرک سعدی شیراز توسط یک افسر بهائی
- اقدامات جاسوسی و ربودن محرمانه ترین اسناد امنیتی کشور توسط این تشکیلات سازمان یافته و نشر این اسناد در سایتهای بهائی
- اشاعه اکاذیب و تهمتها علیه مسئولان نظام جمهوری اسلامی و درج کاریکاتورهای موهن در سایتهای بهائی
- ارتباط سران این تشکیلات با سازمانهای اطلاعاتی اسرائیل و اقدام علیه امنیت ملی کشور و ...
حمايت از فرقه ضاله بهائيت براي کسب رأي يک نيرنگ انتخاباتي است
نماينده شازند در مجلس شوراي اسلامي گفت: حمايت و مجيزگويي فرقه ضاله بهائيت براي کسب رأي
هيچ جايگاهي ندارد و يک نيرنگ انتخاباتي است.
محمود احمدي بي غش روز جمعه در گفتگو با خبرنگار پارلماني ايرنا، با تقبيح اقدام برخي از داوطلبان انتخابات رياست جمهوري و طرفداران آنها در حمايت از فرقه ضاله بهائيت اظهار داشت: برخيها براي کسب راي، اصول نظام جمهوري اسلامي ايران را زير سوال مي برند و تلاش مي کنند به هر قيمتي که شده راي کسب کنند.
وي تأکيد کرد: اين اظهارنظرها مبني بر اين که بهائيان در ايران داراي حقوق شهروندي هستند غيرقانوني و تخلف انتخاباتي است.
عضو شوراي مرکزي فراکسيون اصولگرايان مجلس يادآور شد: بهائيت فرقهاي است که از نظر دين مبين اسلام، قانون و بزرگان، ضاله شناخته شده است.
احمدي بي غش يادآور شد: قطعاً دستگاه هاي نظارتي بر انتخابات اين اظهارنظرها را مدنظر دارند، مجيزگويي يک فرقه ضاله براي کسب رأي خلاف قانون اساسي است.
وي همچنين نسبت به وعده ها و شعارهاي برخي از نامزدهاي انتخابات دهمين دوره رياست جمهوري انتقاد کرد.
وي گفت: هر نامزدي اگر جز اين مطلب به مردم وعده بدهد که اگر به من اعتماد کردند و رأي آوردم قول مي دهم خدمتگزار خوبي در چارچوب قانون اساسي باشم، دروغ مي گويد.
عضو کميسيون امنيت ملي و سياست خارجي مجلس ادامه داد: همه اختيارات در ايران در حيطه وظايف رئيس جمهوري نيست، هر فردي که رئيس قوه مجريه مي شود هر کاري از دستش بر نمي آيد.
احمدي بي غش تأکيد کرد: مردم ايران بسيار هوشيار هستند و به همه حرف ها و شعارها گوش مي دهند، اما رأي آنها به اصلح ترين نامزدها خواهد بود. کساني که با دروغ، فريب و نيرنگ مي خواهند رأي مردم را بربايند و خودشان را مثبت قلمداد کنند مطمئناً در آينده شرمنده دروغهاي خود خواهند شد.
نماينده مردم شازند در مجلس يادآور شد: تجربه نشان داده کساني که غلو مي کنند و حرف هاي کذب مي زنند مردم به آنها اقبالي ندارند. شايد در جلسات انتخاباتي آنها شرکت کنند و به سخنان آنها گوش دهند اما به معناي قبول وعده هاي آنها نيست.
احمدي بي غش گفت: وظايف رئيس جمهوري در قانون اساسي مشخص شده است، اگر يک رئيس جمهور کوچکترين اقدامي خارج از وظايف خود کند، مجلس وي را بازخواست مي کند.
تاکید مجدد آیت الله منتظری بر ضاله و گمراه بودن بهائیت و هشدار نسبت به تبلیغات سوء آنها
تاکید مجدد آیت الله منتظری بر ضاله و گمراه بودن بهائیت و هشدار نسبت به تبلیغات سوء آنها
با توجه به خصومت دیرینه بهائیت با روحانیون ، بعد از اظهار نظر آیت الله منتظری در مورد حقوق
شهروندی بهائیت از سوی محافل و سایتهای فرقه ضاله مورد تایید و تمجید قرار گرفتند. این تغییر چهره و تغییر موضع نسبت به یک مرجع تقلید که کاملا ساختگی و صرفا برای سواستفاده از نظر ایشان است آیت الله منتظری را بر آن داشت تا طی یک نظر رسمی به اصلاح دیدگاه خود پرداخته و موضوع حقوق شهروندی را برای این شیادان نان به نرخ روز خور روشن کنند.
به پاسخ آیت الله منتظری در این مورد توجه کنید:
سؤال : حضرت آیت الله منتظری با عرض سلام
در یکی از پاسخهای جنابعالی در مورد فرقه بهائیت ، پس از اشاره به این که این فرقه به خاطر نداشتن کتاب آسمانی در قانون اساسی جزو اقلیت های رسمی محسوب نشده اند فرموده اید :
"ولی از آن جهت که اهل این کشور هستند و حق آب و گل دارند از حقوق شهروندی بهره مند می باشند".
به دنبال انتشار این پاسخ بعضی از پیروان این فرقه از واژه "حقوق شهروندی " سوءاستفاده کرده و مطالبات زیادی را مطرح نموده و حتی گفته شده نظری که حضرتعالی در سالهای قبل از انقلاب در مورد این فرقه داشته اید عوض شده است . مستدعی است نسبت به این موضوع و نیز منظور از حقوق شهروندی جهت رفع هرگونه ابهامی نظر خود را بفرمایید.
با تشکر
جواب :
بسمه تعالی
با سلام و تحیت
نظر این جانب در مورد فرقه ضاله بهائیه همان نظر سالهای قبل از انقلاب است و تغییری نکرده است . ولی به طور کلی افرادی که تابع هیچ یک از ادیان آسمانی نیستند نیز به حکم آیه شریفه : " لا ینهاکم الله عن الذین لم یقاتلوکم فی الدین و لم یخرجوکم من دیارکم ان تبروهم و تقسطوا الیهم ان الله یحب المقسطین ". (سوره ممتحنه ، آیه 8) و فرمایش امیرالمومنین علیه السلام در نامه به مالک اشتر: "واشعر قلبک الرحمة للرعیة والمحبة لهم واللطف بهم و لا تکونن علیهم سبعا ضاریا تغتنم اکلهم فانهم صنفان : اما اخ لک فی الدین او نظیر لک فی الخلق " (نهج البلاغة، نامه 53) باید حقوق انسانی آنان رعایت شود.
حقوق شهروندی نیز یک واژه کلی است و حدود آن باید بر اساس عرف و قانون اساسی مورد پذیرش اکثریت مردم مشخص شود. البته اگر کسانی در صدد دشمنی با مردم کشور برآیند و با دشمنان خارجی همکاری نمایند و همکاری آنان مطابق قوانین کشور برای دادگاه صالح ثابت شود باید طبق قانون مجازات شوند. و شهروندی آنان مانع از اجراء قانون نمی شود. و لازم است مراقبت شود جوانان کشور گرفتار تبلیغات سوء آنان نشوند، و اگر معامله و معاشرت با آنان موجب تقویت آنان شود لازم است از آن اجتناب گردد.
ان شاء الله موفق باشید.
1387/3/25
مسئول امور اطلاع رسانی دفتر آیت الله منتظری می گوید پرسشهای زیادی در مورد فعالیتهای بهائیان به دفتر آیت الله منتظری رسیده و آنچه آیت الله منتظری مطرح کرده در واقع پاسخی به این پرسشها بوده است. آقای لطفی نحوه انعکاس دیدگاه آیت الله منتظری را به نوعی "بزرگ کردن سه خط این فتوا و نادیده گرفتن بقیه ماجرا می داند و می گوید که در اصل نگاه آیت الله منتظری به بهائیت تغییری ایجاد نشده است. به گفته مسئول امور اطلاع رسانی دفتر آیت الله منتظری درقم، "متأسفانه برخی از دوستان یا دشمنان ایشان )آیت الله منتظری ) فقط همین سه خط را گرفته و پیشینه مخالفت ایشان با این فرقه ) بهائیت ) را فراموش کرده و فقط همین قسمت را گرفته اند". مجتبی لطفی می گوید: "آیت الله منتظری بر همان مواضع خودشان هستند، آنها را کافر می دانند و خودشان از مخالفان سرسخت بهائیت بوده و هستند. "
تشکیلات بهائیت و حقوق شهروندی
خبرگزاری فارس: از جمله روشهایی که بهاییان در شستوشوی مغزی استفاده میکنند "بمباران محبت " است و آن یک اقدام هماهنگ و منسجم تحت رهبریت تشکیلات است که اعضا قدیمی از طریق تملقگویی و ابراز عشق و علاقه سعی در جذب افراد مورد نظر دارند.
به گزارش خبرگزاری فارس، تشکیلات بهائیت به دلیل ساختار فرقهای خود از مهمترین موانع رسیدن
بهائیان ایران به حقوق شهروندی است. از سوی دیگر، نگرانی جوامع بشری از بهائیت نیز امروزه متوجه مدیریت تشکیلات است. ایرانیان به عنوان شهروندان یک جامعه انسانی و آزاداندیش نگران سلامت، رفاه و امنیت شهروندان خود خصوصاً بهائیان ایرانی که در تحت استیلا و سلطه تشکیلاتاند، هستند.
امروزه تبلیغات، عضوگیری و فعالیتهای برنامهریزی شده تشکیلات بهائیت موجبات نگرانیهای اجتماعی را فراهم آورده؛ به طوری که این سئوال پیش میآید که چگونه میتوان از افراد جامعه به بهترین شکل ممکن در برابر آسیبهایی که از سوی تشکیلات ایجاد شده است، مصونیت یافت.
بهائیان ایرانی مهمترین سالهای زندگانی خود را از دست میدهند زیرا تشکیلات بهائیت به راحتی آزادیهای فردی آنان را سلب میکند و خانوادههای بهائی به آسانی قربانی به اصطلاح یک خانواده برتر به نام تشکیلات بهائیت میشوند.
بهائیان ایران همواره از سوی تشکیلات بهائیت به طور تحقیرآمیزی استثمار میشوند. به علت تعهدات سختی که از بهائیان در تشکیلات گرفته میشود، آسیبهای بسیار شدیدی به زندگی آنان وارد میشود تا جایی که در مواردی به خاطر امر تبلیغ از اهداف تحصیلی و شغلی آنها جلوگیری میشود، خانوادههای بهایی از هم گسسته میشوند و این منافع تشکیلات تا جایی پیش میرود که بهائیان را وادار میکند داراییهای خود را تحویل تشکیلات دهند.
به دلیل ساختار فرقهای تشکیلات بهائیت پارهای از بهائیان مبتلا به بیماریهای روحی، روانی شده و پارهای هم پس از سالها عضویت در تشکیلات منزوی شدهاند. تشکیلات بهائیت از روشهای روانی بهره میگیرد و بهائیان تازه وارد را وادار به بازخوانی گذشته خود با نگاهی دیگر کرده و تصویر شیطانی از والدین آنها ترسیم میکند تا به آنان اعتماد نکنند و به آنها میآموزند تا بیرونیها، حتی اقوام درجه یک را مانند شیطان تلقی کنند و چارهای جز این نیست که باید از آنان گریزان بود.
تشکیلات بهائیت توسط رهبرانی که هرم قدرت و منابع مادی را کنترل میکنند هدایت میشود. رهبران این تشکیلات در ساختار فرقهای خود تمایل به اعمال اراده و تسلط دارند. در تشکیلات بهائیت هر کس که رهبریت تشکیلات را به چالش بکشاند تحقیر میشود و شامل طردهای اداری و روحانی میشود. رهبران تشکیلات بهائیت برخلاف روحانیون ادیان آسمانی که تکریم و ستایش پیروان خود را به سمت خدا معطوف میکنند، ستایشگری و تکریم را به سوی خود متمرکز میکنند.
ساختار فرقهای تشکیلات بهائیت خودکامه است، رهبریت تشکیلات به عنوان مقام عالی و دارای امتیاز مصون از خطا شناخته میشود و هیچ دادخواستی خارج از سیستم رهبریت تشکیلات بهائیت به سیستم بالاتر قضایی وجود ندارد.
برای این منظور، تشکیلات برنامههای آموزشی را برگزار میکند و از طریق مغزشویی از سوی اعضای قدیمیتر مانع از آن میشود که اعضای جدید و تازهوارد تشکیلات را به چالش بکشانند. به اعضای جدید آموخته میشود که هرگز نباید تشکیلات به چالش کشیده شود و هر کس هر گونه سئوال، تردید و یا احساس منفی که دارد باید از مسئول بالای خود راهنمایی بخواهد. البته تشکیلات با برگزاری برنامه سنگینی از فعالیتهای مختلف از حضور در کلاسهای آموزشی گرفته تا آوازخوانی جمعی، انجام فعالیتهای مشترک، مطالعه متون پایه، شرکت در تجمعات، رفتن برای جمعآوری پول و غیره اعضای جدید را به حدی مشغول میکند که فرصت فکر کردن از آنها سلب میشود.
تشکیلات بهائیت تبلیغ و عضوگیری را متوجه افراد آسیبپذیر جامعه میکند زیرا چنین اشخاصی نمیتوانند از پشت پرده فریب تشکیلات، واقعیت را بیابند. از دیگر کسانی که مورد هدف تشکیلات قرار میگیرند افراد مطیع و منعطف هستند زیرا این افراد به راحتی مجاب میشوند. همچنین افرادی که در مشکلات زندگی به طور عام دچار گرفتاریهایی همچون دوری از خانواده ، طلاق، افسردگی، بیکاری، گذار از دبیرستان به دانشگاه و ... هستند بیش از هر فرد دیگری در معرض افتادن در دام بهائیت قرار دارند.
در تشکیلات بهائیت افرادی که سوژه تبلیغ قرار میگیرند از تغییراتی که در درون آنها در طی چندین پروسه شکل میگیرد آگاه نیستند زیرا برنامهریزی شستوشوی مغزی یک روند تدریجی است که هدف آن تغییر هویت فرد در اعتقادات، جهانبینی و گذشته است. از جمله روشهایی که در شستوشوی مغزی استفاده میشود بمباران محبت است و آن یک اقدام هماهنگ و منسجم تحت رهبریت تشکیلات است که اعضا قدیمی از طریق تملقگویی و ابراز عشق و علاقه سعی در جذب افراد مورد نظر دارند. در واقع بمباران محبّت چیزی جز یک ترفند فریبکارانه تشکیلات بهائیت به منظور عضوگیری نیست.
از دیگر ترفندهای تشکیلات دوره کردن اعضا جدید توسط اعضای قدیمی است که با رفتار خود تلاش میکنند با افتخار تمام خوشحالی خودشان را نسبت به عضویت در تشکیلات، کامل جلوه دادن اعتقادات و منحصر به فرد بودن رهبریت تشکیلات را از خود بروز دهند. این اعضا قدیمی تا به آنجا پیش میروند که به منظور مجابسازی اعضا جدید داستانهایی از گذشته وحشتناک خود میبافند و وانمود میکنند که همه چیز الان که در تشکیلات هستند عالی است و ادعا میکنند که بهائیان "برگزیده "، "تکامل یافته " ، و "خاص " هستند در حالی که غیربهائیان موجودات پایینتری به حساب میآیند.
نحوه شروع عضوگیری تشکیلات بهائیت ممکن است متفاوت باشد اما یک اصل اساسی در آن ثابت است و آن بهرهگیری از انبوهی از فریبکاری در جذب افراد است. این فریبکاریها در آغاز عضو گیری از مخفیکاری در خصوص آنچه واقعاً ماهیت تشکیلات میدهد تا پنهانکاری از منظور نهایی عضویت را شامل می شود. اصولاً در تشکیلات بهائیت آنچه فرد در نگاه اول مشاهده میکند همانی نیست که در داخل آن نهفته است و یا نهایتاً به آن منتهی میشود. تشکیلات به خوبی میداند که اگر بهائیان ایران از ابتدا کار میدانستند که به چه دلیل و به چه صورت جذب شدهاند هرگز به تشکیلات نمیپیوستند. تشکیلات بهائیت همه جا حقوق شهروندی بهائیان ایران را در خدمت منافع تشکیلات مصادره میکند.
امروزه سوءاستفادهها و برنامههای اغلب غیراخلاقی تشکیلات بهائیت نه تنها در حواشی بلکه در بخشهای اصلی جامعه ظاهر میشود. در گذشته، تشکیلات بهائیت در ایران با جذب افراد به اصطلاح حاشیهای جامعه به فعالیت خود ادامه میداد ولی امروزه شکل تبلیغ و روشهای مجابسازی افراد با روشهای پیچیده اعمال میشود که فراتر از چهارچوبهای معمولی است زیرا در متن اصلی جامعه حرکت میکنند به طوری که تشکیلات همه جا را برای مغزشویی افراد جامعه انتخاب میکند؛ از کلاس درس گرفته تا سمینارها، گردهماییهای مذهبی، تبلیغ در منازل (بیوت تبلیغی) مدرسه،دانشگاه، درمانگاه، داروخانه وموسسات تجاری.
در سالهای اخیر تشکیلات بهائیت راههای جدیدی برای عضوگیری افراد از طریق دستیابی به فعالیتهای تجاری و نفود در مؤسسات غیردولتی یافته است. بسیاری از بهائیان ایرانی با مزد خیلی کم در مراکز اقتصادی که تحت تملک تشکیلات است و توسط تشکیلات اداره میشود کار میکنند و بخشی از درآمدشان همراه با منافع شرکت به صورت مستقیم و یا غیرمستقیم به مرکز تشکیلات فرستاده میشود و بدین ترتیب تشکیلات در یک موقعیت استراتژیک به لحاظ اقتصادی قرار میگیرد؛ به طوری که در عرصه رقابت اقتصادی صدمات جدی بر پیکره مؤسسات غیربهائی وارد میشود. در واقع تشکیلات بهائیت در یک بازار غیرمنصفانه از استثمار کارگران بهایی گرفته تا وارد شدن در انواع تقلبها و کلاهبرداریها ، قادر میشود تا ثروت خود را افزایش دهد.
باتوجه به مسایل پیشین این نتیجه حاصل میشود که تشکیلات بهائیت نوعی از روابط تشکیلاتی است که در آن رهبران تشکیلات، آگاهانه بهائیان ایران را با استفاده از روشهای خاصی وادار میکنند تا به طور کامل در خصوص تقریباً همه تصمیمات مهم زندگیشان وابسته به تشکیلات باشند.
در تشکیلات بهائیت اعتقادات به ابزاری برای خدمت به برنامههای پنهان رهبران تشکیلات تبدیل شده و نقش چسبی را دارد که بهاییان را در راستای اهداف تشکیلات به هم متصل میکند. کلید موفقیت رهبران تشکیلات بهائیت برای سوءاستفاده از بهائیان ایران در ناآگاه نگاه داشتن آنان نهفته است و نکته مهم این است که حقوق شهروندی بهائیان ایران امروزه قربانی حقوق تشکیلات بهائیت میشود.
نکته آخر اینکه کلیه شیوههای جذب و حفظ افراد گرفتار شده در چنبره تشکیلات بهائیت شبیه رفتارهایی است که در فرقهها مورد استفاده قرار میگیرد.
افرادی نظیر شیرین عبادی و سایرین که اخیراً صحبتهایی در راستای حقوق شهروندی بهاییان ایران مطرح کرده بودند باید بدانند که حقوق شهروندی بهاییان تنها توسط خود بهاییان تباه میشود؛ بهاییان با فعالیت در قالب تشکیلات سبب شدهاند که حتی سایر کشورهای دیگر هم آنها را محدود کنند.
مجموعهای از حقوق محوری شهروند از دیدگاه اسلام
مجموعهای از حقوق محوری شهروند از دیدگاه اسلام
برای تداوم حیات انسان در زمین، و حفظ روابط اجتماعی و سیاسی انسانها، شناخت حقوق و رعایت آن ضروری است. بدون رعایت حقوق همدیگر زندگی تبدیل به جهنمی میگردد که بشریت در لابهلای شعلههایش میسوزد. مجموعهای از حقوق محوری شهروند از دیدگاه اسلام به صورت مختصر عبارت است از:
1- حق حیات:
اولین حقوق شهروندی که در اسلام مطرح و حائز اهمیت است حق حیات میباشد، چون تمام حقوق،
به حیات انسان تعلق دارد. یعنی جان و حیات انسان محترم و کسی حق تعرض و تعدی به آن ندارد. و در باور و عقیده اسلامی، انسان تا حدی محترم و ارزشمند است، فلسفه وجود هستی بخاطر انسان است.
«هُوَالذی خَلَقَ لَکُمْ ما فِیالأَرضِ جَمِیعَاً». سورهبقره/29
«خدا آن کسی است که همه موجودات و پدیدههای روی زمین را برای شما آفریده...».
این مخلوق با کرامت، حق حیات از مسلمترین حقوق اوست، و سلب حق حیات از او جایز نیست؛ مگر در مواردی که قانون اسلام تشخیص بدهد آن هم در محکمهای که بر اساس عدالت حکم صادر گردد. سلب حق حیات یک فرد بدون جرم (قصاص، فساد) همانند قتل تمام بشریت است. یعنی مرگ شخصی در جامعه انسانی مرگ همه است؛ و حیات فردی همانند زنده کردن و حیات بخشیدن به جامعه است.
«مَنْ قَتَلَ نَفْسَاً بِغَیرِ نَفْس أَوْ فَسَادَاً فِیالأَرْض فَکَأَنَما قَتَلَالناسَ جَمِیعَاً وَ مَنْ أَحْیاها فَکأَنَما أَحْیاالناس جَمِیعَاً». سوره مائده/32.
«از این رو بر فرزندان اسرائیل مقرر نمودیم که هر کس، کسی را جز به قصاص و قتل، یا کیفر فسادی در زمین بکشد، چنان است که گویی همهی مردم را کشته باشد، و هر کس، کسی را زنده بدارد، چنان است که همه مردم را زندگی داده باشد».
و با ملاحظه مقاصد شریعت، به عمق و فلسفه حقوق شهروند و بشریت، بیشتر و بهتر متوجه میشویم؛ که شارع مقدس چه هدفی را تعقیب میکند. از دیدگاه امام غزالی، و استادش امامالحرمین و سایر علمای اصولی، مقاصد شریعت بر پنج اصل اساسی است. که مجموع حقوق شهروندی و حقوق بشر صادره از اعلامیه حقوق بشر، در راستای حفظ موارد پنجگانه است. و نادیده گرفتن حقوق انسانی و نقض حقوق، تعدی به یکی از این حقوق است و حقوق آنها عبارتند از:
1- حفظ دین 2- حفظ جان 3- حفظ عقل 4- حفظ نسل 5- حفظ مال، ملاحظه میکنیم که بعد از حفظ دین، به عنوان منشور زندگی حیات دنیای انسان؛ حفظ جان مطرح است و قصد شارع مقدس، حفظ جان انسانها است. و تمام حقوق، قوانین و مقررات دینی و غیر دینی همگی برای حفاظت از موارد چهارگانه فوق است.
در نظام اسلامی، شخص (شهروند) موجودی است که دارای حق و تکلیف است، به عبارت دیگر دو عنصر تشکیلدهنده شخصیت انسان«حق و تکلیف» است. یعنی نظام اسلامی به همان اندازه از نظر دینی، سیاسی و اجتماعی تکالیفی را بر عهده انسان نهاده است، در مقابل آن مجموعه تعهداتی بنام «حقوق» در مقابل او برعهده دارد که اولین آن حق «حیات» است.
حقوق حیات جنین:
در نظام اسلامی، علاوه بر محترم بودن حق حیات، حق قبل از حیات دوران جنین هم محترم است. و پاسداری از آن بر عهده حقوق اسلامی است، به همین خاطر سقط جنین جرم محسوب میشود و حتی اموال و دارایی جنین هم مورد حمایت و پاسداری حقوق اسلامی است. تا در دوران جنینی و دوران کودکی، به سرمایه، ملک و ثروت او آسیبی وارد نشود که همان اصول چهارگانه مقاصد شریعت است. به همین خاطر است که ارث، وصیت، به جنین تعلق میگیرد و این بیانگر رعایت حقوق مادی او قبل از تولد، میباشد.
2- حقوق اجتماعی شهروند در اسلام:
بعد از حق حیات، صاحبنظران مسائل حقوقی، و حقوق بشر، مجموعهی حقوق انسانها را در سه دسته تقسیمبندی میکنند که نظر دو نفر از صاحبنظران را نقل میکنیم: محمد مجتهد شبستری اصول و مواد و اعلامیه حقوق بشر را در سه اصل کلی دستهبندی نموده است:
1- آزادی فکر، عقیده، بیان و اندیشه.
2- مساودت همه انسانها در حقوق و تکالیف.
3- مشارکت همه انسانها در ساختن زندگی اجتماعی.
دکتر عبدالکریم زیدان فقیه و حقوق دان، حقوق افراد در حکومت اسلامی به دو دسته تقسیم بندی میکند:
الف - حقوق سیاسی:
حقوق سیاسی از نظر حقوق دانان عبارتست از؛ حقوقی که شخص به اعتبار اینکه عضوی از یک مجموعه سیاسی است بدست میآورد. مانند حق انتخاب کردن،
- کاندید شدن و بر عهده گرفتن وظایف عمومی و مسئولیت اجتماعی،
- حق نظارت؛ حق نظارت از حقوق موکل بر وکیل است.
- حق مشورت؛ که در واقع دنباله حق اُمت در انتخاب رئیس حکومت است.
- حق عزل و برکناری رئیس دولت؛ مردم در جایگاه موکِّل و رئیس دولت در جایگاه وکیل، رابطه بین آنان.
ب - حقوق عمومی:
حقوق عمومی به حقوقی گفته میشود که برای انسان به اعتبار اینکه فردی از جامعه است تعلق میگیرد، و نمیتواند از آن بینیاز باشد و برای حراست از جان، مال و آزادی انسان وضع شده است.
3- آزادی عقیده :
شاید یکی از حقوق شهروندان در نظام اسلامی بیشتر مورد توجه قرار گیرد،موضوع آزادی عقیده است. عقیده در اسلام آزاد است و کسی را به جرم عقیده نباید مورد آزار و اذیت قرار داد. و از نظر اسلام اکراهی در پذیرش عقیده نیست، دعوت به سوی اسلام به معنی اجبار به پذیرش اسلام نیست، اصولاً فراخوان و دعوت امری است طبیعی و هر فکر و اندیشه چنین حقی را دارا میباشد.
و از بیان روش دعوت اسلامی برمیآید که هیچ جبر و اکراهی در پذیرش نیست و عدم پذیرش هم تهدیدی متوجه فرد دعوت شونده نمیباشد.
«ادع الی سبیل ربِّکَ بالحکمة والموعظة الحسنة و جادلهم بالتی هی احسن» نحل/120.
«(ای پیغمبر) مردمان را با سخنان استوار و بجا و اندرزهای نیکو و زیبا به راه پروردگارت فراخوان، و با ایشان به شیوه هر چه نیکوتر و بهتر گفتگو کن...».
چون در کار دین، و پذیرش دین اکراه و اجباری نیست. انتخاب و پذیرش و عدم پذیرش بیانگر آزادی در اسلام است.
«لا اکراه فیالدین قد تبینالرشد منالغی» بقره/256.
«در کار دین اکراه روا نیست، چرا که راه از بیراهه به روشنی آشکار شده است».
4- آزادی بیان:
در مورد آزادی بیان، نظام اسلامی برای ابراز اندیشه و بیان؛ حق ویژهای قائل است. خالق انسان همزمان با خلقت انسان یکی از نعمتهای مورد توجه بعد از خلقت انسان را نام ببرید و آن هم « بیان» است. «الرحمن* علم القرآن* خلق الإنسان* علمه البیان».
«خداوند مهربان، قرآن را یاد داد، انسان را آفرید* به او بیان آموخت».
بیان، سخن گفتن برای ابراز و اظهار مافیالضمیر و آنچه در دل دارد. موضوع بیان موضوعی صوری و نمایشی نیست؛ بلکه خداوند تمام نعمتهای وجودی را به انسان بخشیده تا در حد اعلا و در مسیر صحیح، از آنها به نفع خودش و جامعه بهره گیرد.
و برای اینکه آموزش قرآن را مقدم آورده است؛ قرآن نعمت اصلی است و انسان در سایه آن از نعمتهای الهی بهره درست و صحیح میبرد. و بیان و اندیشه اگر در سایه قرآن باشد، برای انسان مفید است. بیان اندیشه را آزاد گذاشته است، و شنیدن اندیشه دیگران و انتخاب صحیح را هم آزاد گذاشته و انسان را مختار کرده است. چون در نظام اسلامی فضای گفتگو آزاد است؛ اما به شرطی که بر اساس «حکمت و موعظه حسنه» باشد و حدود و مرز دیگران،اندیشه و عقیده دیگران را مورد تجاوز و تعدی قرار نگیرد. نص صریح قرآن آزادی بیان و گفتوگو را مشخص و معلوم نموده است.
«فبشر عباد، الذین یستمعون القول فیتبعون احسنه، اولئک الذین هداهم الله و اولئک هم أولوا الألباب». سوره زمر/18.
«مژده بده به بندگانم، آن کسانی که به همه سخنان گوش فرا میدهند، و از نیکوترین و زیباترین آنها پیروی میکنند. آنان کسانیند که خدا هدایتشان بخشیده است و ایشان واقعاً خردمندند».
در این آیه چند نکته اساسی به چشم میخورد:
1- آزادی بیان برای تمام بندگان خدا، چون در آیه کلمه «قول» مراد هرگونه سخن و گفتاری است.
2- گفتار وآزادی بیان و اندیشه یک طرفه نیست، فرد مسلمان هم اظهارنظر میکند، و هم به نظر دیگران گوش میدهد؛ و آثار دیگران را مطالعه میکند سپس قول احسن را برمیگزید اسلام حجر فرهنگی و فکری را برداشته، و انسان را به اظهار نظر و پذیرش نظر احسن دیگران تشویق میکند.
3- عباد هدایت یافته و فرزانه، کسانی هستند که برای آراء و نظرات و اندیشه و قول دیگران گوش فرا میدهند. و در صورت برتری قول و نظر او بر قول خویش، آن را بپذیرد. این نهایت آزادی بیان و اندیشه در اسلام است، و تمام انسانها را شامل میشود به شرط اینکه حقوق و حدود دیگران را رعایت نمایند.
عدالت پشتوانه حقوق اجتماعی در اسلام:
محور دعوت آسمانی، و سلسله دعوت انبیاء(ع) بر اساس عدالت برای جامعه انسانی است. در دعوت انبیاء نقاط مشترک به چشم میخورد که بعد از دعوت به سوی خدای یگانه،ودوری از طاغوت در ناحیه عقیده، در ناحیه اجتماعی (عدالت اجتماعی) است. عدالت بر اساس تعریف آن دادگری، عدالتی که همه افراد جامعه از آن برخوردار باشند. « لقد أرسلنا رسلنا بالبینت و أنزلنا معهمالکتب والمیزان لیقومالناس بالقسط...». حدید/25.
«ما پیغمبران خود را همراه با دلائل متقن، و معجزات روشن( به میان مردم) روانه کردیم و با آنان کتابهای (آسمانی و قوانینی) و موازین (شناسایی حق و عدالت) نازل کردیم تا مردمان (برابر آن در میان خود) دادگرانه رفتار کنند».
برای بهرهمندی تمام انسانها و رعایت حقوق شهروندان، آیه مبارکه تصریح به کلمه «ناس» فرمود، و عدالت حقی است سرلوحه دعوت تمام پیامبران، ایجاد عدالت برای بشریت بدون در نظر گرفتن رنگ، نژاد، فقیر،غنی، مؤمن و غیر مؤمن... و در سایه عدالت، تمام حقوق شهروندی محقق میشود. چون عدالت جوهری است که تمام امور و جریانات حاکم بر نظام زندگی انسان را تنظیم میکند. به قول دکتر محمدعماره: تمدن اسلامی حقوق بشر را در گذشته دور نه تنها مجرد حقوق بشر، بلکه به عنوان فرایض الهی و تکالیف و واجبات شرعی انسان شناخته و انجام داده است. به گونهای که برای انسان [مسلمان] روا نیست تا از آن چشم بپوشد یا در آن زیادهروی و یا کوتاهی کند... بلکه محافظت از جان، عقل، دین، ناموس، مال، وطن، علم،عدالت، برابری، آزادی و مشارکت انسانها در امور عمومی از راه مشورت، و امر به معروف و نهی از منکر،تنها مجرد حقوق بشر نیست؛ هر گاه خواست آن را انجام دهد و هر گاه خواست از آن چشم بپوشد؛ و تنها حکم یک اعلامیه و بیانیه را ندارد. بلکه همه اینها از فرایض الهی و تکلیف شرعی و ضرورتهای واجب به شمار میآیند، و کسانی که مسؤولیت انجام آنها را بر عهده دارند در صورت تخلف و کوتاهی مؤاخذه و مجازات میشوند.
حقوق شهروندان غیر مسلمان:
بر اساس نص صریح، اکراه و اجبار در پذیرش دین نیست این بیانگر آزادی در پذیرش عقیده اندیشه است. و در راستای آن طبق آیه 20 سوره حدید عدالت اجتماعی همانند سایر شهروندان مشمول حال شهروندان غیر مسلمان هم میشود بدون تبعیض، در مورد رعایت عدالت نسبت به آنان به صورت خاص قرآن دستور به رعایت عدالت نسبت به آنان صادر فرموده است. «لا ینهاکم الله عنالذین لم یقتلوکم فیالدین و لم یخرجوکم من دیرکم و أن تبووهم و تقسطوا و إلیهم ان الله یحبالمقسطین» ممتحنه/ 8
«خداوند شما را باز نمیدارد از اینکه نیکی و بخشش بکنید به کسانی که به سبب دین با شما نجنگیدهاند و از شهر و دیارتان شما را بیرون نراندهاند خداوند نیکوکاران را دوست میدارد».
تمام تلاش، قبول محرومیت و محدودیتی که جلو پای فرد مؤمن و مسلمان است؛ برای جلب رضایت خداوند و محبت الهی است. در آیه خداوند اشاره به محبوبیت مقسطین میکند مقسطین چه کسانی هستند؟کسانی که نسبت به غیر مسلمان نیکی نموده و رفتار همراه با قسط و عدالت را با آنان دارند.
در مورد اهل کتاب خداوند به حضرت دستور میدهد که در صورت حکمیت بین آنها حق و عدالت را رعایت کن و در بین آنان به عدالت حکم کن «فأن جاؤوک فاحکم بینهم أو اعرض عنهم وان تَعْرِضْ عنهم فلن یضروک شیئاً، و ان حکمت فاحکم بینهم بالقسط». مائده/42.
«اگر ایشان نزد تو آمدند (و داوری از تو خواستند) در میانشان داوری کن، یا از ایشان روی بگردان (و کاری به داوری آنان نداشته باش و مترس که) اگر از آنان روی بگردانی، هیچ زیانی نمیتوانند به تو برسانند ولی اگر در میانشان داوری کردی، داد گرانه داوری کن چرا که بیگمان خداوند داد گران را دوست میدارد».
رسول گرامی در دفاع از حقوق شهروندی و تأمین امنیت فرد «ذّمی»، آزار دهندهی آنان را دشمن خود تلقی میکند. و این نهایت دلسوزی و دفاع نسبت به حقوق شهروندان غیر مسلمان است:
«من اذی ذمیاً فأنا خَصْمُهُ، و من کنتُ خَصْمُهُ خَصَمْتُهُ یومَالقِیامِه»[ جامعالصغیر، سیوطی ج2ص473 به نقل از فرد و حکومت دکتر زیدان].
«هر کسی فردی ذمی را اذیت کند من دشمن او هستم،و هرکسی که من دشمن وی باشم در قیامت هم با او دشمن خواهم بود».
و برای آزادیهای فردی غیر مسلمان فقهای اسلامی قاعدهای بیان کردهاند، که در آن قاعده، حقوق طرفین محفوظ است. شهروندان نسبت به همدیگر و حاکم اسلامی نسبت به آنان و اصولاً روابط اجتماعی بر پایه رعایت حقوق طرفین استوار و محفوظ است.
«لهم ما لنا، و علیهم ما علینا».
«آنچه برای ماست بر آنان نیز هست، و بر آنان است هر آنچه که بر ماست»[ جامعالصغیر، سیوطی ج2ص473 به نقل از فرد و حکومت دکتر زیدان].
مبانی حقوق شهروندی در اسلام
مبانی حقوق شهروندی در اسلام
یکی از مهمترین آموزههای وحیانی محور مشترک ادیان الهی، اثبات کرامت انسانی است . چرا که این امر، انسان را از ارتکاب گناهان و تعدی به حقوق دیگران باز میدارد. باز کردن اغلال و زنجیرهایی که طواغیت بر دست و پا و اندیشهی بشریت بستهاند، آرمان انبیاء و اولیاء الله بوده است.
برخی از حقوق انسانی را میتوان با طبیعت انسان اثبات نمود. نیاز و میل طبیعی انسان به سمت جنس مخالف و علاقه به تشکیل خانواده و فرزندان میتواند سندی برای مطالبه این حقوق باشد. وجد یک استعداد بالقوه در وجود انسان نیز میتواند ادلهی اثبات این حق برای ابناء بشر محسوب شود.
در روایات اسلامی نیز آمده است که از دست کسی که در وجود خود احساس کرامت نمیکند، مصون نیستید. و
یا در جای دیگر گفته شده است که کسی که در وجود خود احساس کرامت میکند، آن را به گناه نمیآلاید.
مبنای حقوق در اسلام، اندیشههای انسانشناسانه و جهانبینی خاصی است که تا به آنها توجه نشود، نه فلسفهی احکام شناخته میشود و حدود اجتهاد معلوم میشود و نه شناخت و اجرای حکم میسور خواهد شد. پذیرش مسئولیت انسان در برابر خداوند و رابطهی عبودیت در تعیین حدود حقوق انسان بسیار مؤثر است.
اما اثبات وجود حقوقی مشترک که برای جمیع افراد یک جامعه یا تمام ابناء بشر، نیاز به اثبات حقیقت و ذات مشترک این انسانها دارد. تا زمانی که کثرتها بر اندیشهی بشر حکومت میکند، اثبات قدر مشترک انسانها چندان ساده نیست و نمیتوان برای همگان حقوق برابر و شامل تصویب کرد.
مفهوم فطرت در اسلام، معنای کاملی را در بیان قدر مشترک انسانها دارد. فطرت در معنای خاص در برابر طبیعت قرار میگیرد. اسلام با پذیرش دو بعد طبیعی و روحانی برای انسان، اصالت را به روح میدهد. فطرت در این معنا، فطرت حاکی از روح مجرد و ملکوتی انسان دارد. روح انسانها از دمیده شدن روحی الهی ارزشمند شده است.
فطرت حقیقتی یکسان و همگانی در میان انسانهاست که آنها را به سمت کمال و حقیقت سوق میدهد و جامع حقیقت انسانی است. براساس نظریهی فطرت، انسان دارای ادراکات و گرایشات فطری است. بر این اساس نمیتوان انسانها را صرفاً ظروفی خالی تصور کرد. فطرت ویژگیهای عمدهای دارد که برای اثبات حقوق بشر و شهروندی ما را به مطلوب میرساند:
یکم: همگانی است. یعنی همهی افراد، فارغ از دین و دولت، از آن برخوردار هستند.
دوم: موهبتی و غیر اکتسابی است. و همهی انسانها از بدو تولد از آن برخوردارند. از این رو برای اثبات وجودش نیازی به احراز شرایط و مقدمات خاصی نیست.
حق آزادی، تعالی و کمال همگانی است. چرا که هماهنگی تشریع و تکوین طلب میکند که انسانها بتوانند به غایت مطلوب از خلقت جهان که همان کمال و تعالی است، دست یابند و این امر میسر نمیشود جز با اختیار و آزادی انسانها در انتخاب راه و حرکت به سوی کمال.
با توجه به آنچه گفته شد، منشاء حقوق در اسلام یا فطرت است یا طبیعت. البته سهم این عناصر در تکوین حقوق بشر به یک اندازه نیست و در تعارض میان این ریشهها، فطرت دارای ارزش بالاتر است و هموست که انسان را به هدف غاییاش یعنی کمال رهنمون میشود.
حقوق شهروندی از نظر آیت الله شاهرودی رئیس قوه قضائیه
حقوق شهروندی از نظر آیت الله شاهرودی رئیس قوه قضائیه
آیت الله شاهرودی رئیس قوه قضائیه در کتابی تحت عنوان «شهروند محوری در عرصه عدالت» که دکترین
ایشان در عرصه حقوق شهروندی است مجموعه حقوقی که برای یک شهروند باید قائل شد را بر اساس متن قانون اساسی به بخش های زیر تقسیم می کند:
- حقوق مدنی و سیاسی: این حقوق شامل آزادی مذاهب و ادیان در انجام اعمال و مناسک خود، مساوی بودن مردم از هر قوم و قبیله و رنگ و نژاد و زبان، مصونیت حیثیت، جان، حقوق، مسکن و شغل اشخاص از تعرض مگر با تجویز قانون، ممنوعیت تفتیش عقاید، آزادی نشریات و مطبوعات، ممنوعیت دخالت در حریم خصوصی افراد، آزادی جمعیت ها، انجمن های سیاسی، صنفی و اقلیت های مذهبی، آزادی تشکیل اجتماعات و راهپیمایی ها، حق داشتن تابعیت ایرانی برای هر فرد ایرانی، می شود.
- حقوق اقتصادی، فرهنگی، اجتماعی: شامل داشتن حق آزادی انتخاب شغل، برخورداری از تأمین اجتماعی، فراهم شدن وسایل آموزش و پرورش رایگان برای تمام شهروندان توسط دولت، حق داشتن مسکن متناسب با نیاز هر فرد و استواری اقتصاد ایران بر اساس تأمین نیازهای اساسی مانند مسکن، خوراک، پوشاک، بهداشت، درمان و آموزش و پرورش، تأمین شرایط و امکانات کار برای همه و تأکید بر تولیدات کشاورزی دامی و صنعتی.
- حقوق قضایی: آیت الله شاهرودی حقوق قضایی را بر مبنای قانون اساسی به دسته های زیر تقسیم می کند:
- تأمین حقوق همه جانبه افراد زن و مرد و ایجاد امنیت قضایی عادلانه برای همه و تساوی عموم در برابر قانون (اصل سوم ).
- تدوین کلیه مقررات مدنی، جزایی، مالی، اقتصادی، اداری، فرهنگی، نظامی، سیاسی و ... بر اساس موازین اسلامی (اصل چهارم).
- حمایت قانون از همه افراد ملت اعم از مرد و زن (اصل بیستم).
- ایجاد دادگاه صالح جهت بقای خانواده( اصل بیست و یکم).
- ممنوعیت دستگیری و بازداشت بدون حکم قانون (اصل سی دوم).
- ممنوعیت تبعید یا اقامت اجباری مگر به حکم قانون (اصل سی و دوم ).
- حق دسترسی همه افراد ملت به دادخواهی و دادگاه های صالح ( اصل سی و چهارم).
- حق دسترسی به وکیل (اصل سی و پنجم).
- حاکمیت اصل برائت( اصل سی و هفتم).
- ممنوعیت شکنجه و اجبار به شهادت، اقرار یا سو گند(اصل سی و هشتم ).
- ممنوعیت هتک حرمت و حیثیت کسانی که به حکم قانون دستگیر، بازداشت، زندانی و یا تبعید شده اند ( اصل سی و نهم ).
- حق شکایت از طرز کار مجلس، قوه مجریه یا قضائیه ( اصل نودم ).
- علنی بودن محاکمات مگر آنان که منافی عفت عمومی یا نظم عمومی باشند ( اصل یکصد و شصت و پنجم ).
- اصل عطف به ماسبق نشدن قوانین ( اصل یکصد و شصت و نهم ).
- جبران خسارت توسط قاضی در اثر تقصیر و اشتباه او و وارد شدن ضرر مالی و معنوی به دیگری (اصل یکصد و هفتاد و یکم).
مقدمه ای بر حقوق شهروندی
مقدمه
قانون احترام به آزادی های مشروع و حفظ حقوق شهروندی که به نام بخشنامه حقوق شهروندی نیز شناخته شده ، در پانزدهم اردیبهشت ماه ۸۳ به تصویب نمایندگان مجلس شورای اسلامی و تأیید شورای نگهبان رسیده است. این قانون با مسلم تلقی کردن حقوق و آزادی های مندرج در قانون اساسی ایران ، درصدد صیانت از آنها برآمده و محتوای آن مربوط به دفاع حقوقی از شهروندان ایرانی در
برابر محاکم وضابطان قوه قضائیه است. با گذشت چند سال از ابلاغ قانون حقوق شهروندی توسط رئیس قوه قضائیه به مسئولان ذیربط اما هنوز تعریف و شناخت دقیقی از این واژه و عبارت وجود ندارد و هر کسی از ظن خودش یار آن می شود. گاهی حتی برخی ها پا را فراتر گذاشته و حقوق شهروندی را براساس متر و معیار خودشان تعریف می کنند.
چنانکه برخی برای رسیدن به مقصود و منظور خود آن را وجه المصالحه قرار داده - بر اساس تعاریف خودشان و نه تعاریف قانونی از این واژه و عبارت - به چانه زنی و گمانه زنی می پردازند. با این همه حقوق شهروندی اصطلاحی است که در سالهای اخیر بسیار بر زبان مدیران و مسئولان کشور جاری و ساری است.
حقوق شهروندی اصطلاحی است که در چند سال گذشته در ادبیات حقوقی- سیاسی کشورمان بسیار رواج یافته و در محافل دانشگاهی و میان روشنفکران و صاحبان قلم و اندیشه رونق بسیار پیدا کرده است. هرچند این اصطلاح آنگونه که در افواه عوام و کلام خواص جریان دارد و نقل هر محفلی می شود، کمتر با مفهوم citizenship rights یا حقوق شهروندی مورد نظر نظام های حقوقی تطابق دارد. این در شرایطی است که بسیاری از مفاهیم رایج در حوزه بحث حقوق شهروندی در کشورهای توسعه یافته زیر مجموعه ای از علوم سیاسی محسوب می شود و بیشتر ناظر به حقوق مشارکت شهروندان در اداره امور کشور است و جلوه های گوناگونی از این حق را در بر می گیرد. حقوق شهروندی در این مفهوم مقید به مرزهای جغرافیایی یک کشور است و نسبت نزدیکی با مقوله تابعیت دارد و کسانی را که در شمول این تابعیت قرار نگرفته باشند در بر نمی گیرد. حال آنکه این اصطلاح در کشور ما با توجه به سبقه و سابقه تمدن و آئین ها و مناسک بومی در معنای وسیع تر و عام تری به کار می رود. چنانکه در آثار متفکرانی همچون فارابی از حقوق انسان در عرصه اجتماع با عنوان حقوق مدنی یاد می شود و مقصود از آن حقوق انسانها به عنوان شهروندان در بستر ظهور شهرها و تمدن های جدید است.
شهروند کیست؟
فاوریکر و لندمن در نظریه سیاسی معاصر می نویسند: «شهروندی تقریباً به طور کامل بر حسب دارا بودن حقوق تعریف می شود.» جان کلام آنها این است که برخورداری شهروندان از حقوق انسانی، در چارچوب عملکردهای قانونی لحاظ شده و حقوق مدنی که برای آزادی افراد الزامی و با نقش قانون و نظام دادگاهی همراه است، با حقوق سیاسی مربوط به کارکردهای پارلمانی در هم آمیخته اند تا مفهوم شهروندی را شکل دهند. آنها این موضوع را هم خاطر نشان می کنند که انسان می تواند فرایند مشابهی را در رابطه با توسعه هنجاری یک نظریه حقوق بشر مشاهده کند. منتهی تفاوت این دو فرایند در این است که حقوق بشر یک چارچوب «اخلاقی فرا سیاسی» فراهم می کند. اما حقوق شهروندی را باید در حقوق خاص ملی هر کشوری جست وجو و تعریف کرد.
جک باربالت جامعه شناس استرالیایی اما اعتقاد دارد «ایده شهروندی به اندازه تاریخ یکجا نشینی جامعه انسانی دارای قدمت است.» به زعم او، حقوقی که در جامعه برای یک شهروند تعریف می شوند جزو حقوق بنیادین انسان هستند.
با این همه در تعریف حقوق شهروندی و واژه شهروند توافقی میان نظریه پردازان اجتماعی وجود ندارد. عده ای از آنها تعریف شهروندی بر اساس حقوق مدنی را کافی نمی دانند. چنانکه جانوسکی معتقد است دست یافتن به حقوق مورد انتظار شهروندی تا حد زیادی به قدرت احزاب مختلف سیاسی، گروههای ذینفع و جنبش های اجتماعی ای که مردم در آنها درگیرند بستگی دارد. او در کتاب شهروندی و جامعه شهری می نویسد: «شهروندی متضمن عضویت فعال یا منفعلانه افراد در یک دولت - ملت است. آن هم با توجه به حقوق و تعهدات جهانشمولی که بر اساس سطح مشخصی از برابری در جامعه توزیع شده باشد.»
در این باره علی ربانی خوراسگانی، استاد یار گروه علوم اجتماعی دانشگاه اصفهان می گوید: «وقتی قرار است درباره نظریه شهروندی سخن بگوییم باید سه محور را مد نظر قرار دهیم. اول از همه پذیرش مجموعه ای از حقوق و تعهدات پایه در جامعه، سپس برقراری توازن بین رعایت حقوق و انجام تعهدات و در نهایت، فرمول بندی معانی و تبعات آن در سطوح خرد و کلان.»
بر این اساس او معتقد است که مفهوم شهروندی طی چند دهه اخیر دستخوش تغییرات عمده ای شده است و نگرشهای جدیدی به سوی آن معطوف شده است. امروزه دیگر نمی توان حقوق شهروندی را بر مبنای تعریف کلاسیک آن بررسی کرد چرا که تعهدات هم اکنون جای خود را به اهمیت مشارکت شهروندان برای تحقق شهروندی کارآمد داده است.
با توجه به موارد فوق می توان شهروندی را چنین تعریف کرد: شهروندی دارای مقتضیات حقوقی و اجتماعی است. به این ترتیب وظایفی که دولتها در قبال شهروندان خود دارند حیطه گسترده ای را در بر می گیرد. از حق آزادی فردی و اجتماعی گرفته تا حق برخورداری از تأمین معاش و محیط زیست سالم همه از جمله حقوقی است که دولت ها موظفند آن را برای شهروندان خویش تأمین کنند. شهروندی با این تعریف یعنی طرح سؤالاتی که با ماهیت جامعه، عدالت، مراقبت، مسئولیت، دولت، آزادی، تعاملات اجتماعی، احترام و بویژه ارزش ها، در ارتباط هستند. شهروندی دقیقاً با حقوق انسانی در زندگی اجتماعی پیوند خورده است و کمال مطلوب آن هنگامی است که همه شهروندان با جامعه ملی تلفیق شده و ملت آن جامعه را تشکیل می دهند.

